ذبيح الله صفا
160
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
سال عرب چو ششصد و پنجاه و چار شد * يكشنبه اوّل مه ذى القعده بامداد خورشاه پادشاه سماعيليان ز تخت * برخاست پيش تخت هولاگو بايستاد يك داورى نادرست اگرچه بتصريح عطا ملك جوينى « 1 » وزير خورشاه شمس الدين گيلكى بود ، ليكن برخى « 2 » خواجه نصير الدين طوسى را درين تاريخ وزير خورشاه دانسته و گفتهاند كه « او را بقلعهيى بطريق قهر و غضب اوّلا نگاه مىداشتند و او آخر بلطف درآمد ، او را وزير خود ساخته بودند . خواجه اگرچه به ظاهر با آن طايفهء ميشوم موافقت مىنمود امّا باطنا در استيصال ايشان ساعى و مجدّ مىبود . » سيّد ظهير الدين مرعشى دنبال اين سخنان تسليم شدن خورشاه را بنابر رأى و نظر خواجه نصير دانسته است . گويا ، همين قول نادرست سبب اشتباه « ادوارد برون « 3 » » شده و او را بر آن داشته است كه بنويسد ، خواجه نخستين كسى است كه خورشاه را بقبول طاعت هولاگو برانگيخته و هم اوست كه بهولاگو گفت اگر المستعصم باللّه آخرين خليفهء عبّاسى را بكشد بخشم آسمان گرفتار نخواهد شد ؛ و آنگاه اين جملهء عجيب را كه از ترجمهء عربى كتاب او نقل مىكنيم ، بياورد : « و ما اعجب تهكّمات القدر الّتى سمحت لهذا الخائن المخادع أن يكتب رسالة فى الاخلاق ، لازالت تعتبر من أجمل ما كتب فى موضوعها باللّغة الفارسيّة » . درست است كه برون بر قول بىبنيادى سخن خود را مبتنى كرده و از آن ناگهان بواقعهء بغداد متوجّه شده و چنين ناسزاى ناانديشيدهيى را نثار « عقل حادى عشر » و « استاذ البشر » نموده است ؛ ولى گويا او فراموش كرده بود كه خواجه اوّلا شيعه بود
--> ( 1 ) - جهانگشا ج 3 ص 263 ( 2 ) - تاريخ طبرستان و رويان ، سيد ظهير الدين مرعشى ، ص 59 ( 3 ) - ترجمهء عربى جلد دوم تاريخ ادبيات برون بعنوان « تاريخ الادب فى ايران من الفردوسى الى السعدى » بوسيلهء آقاى دكتر ابراهيم امين الشواربى ، مصر 1954 ، ص 579 - 580